شروود اندرسن: در آغاز، آن زماني كه دنيا جوان بود، فكرهاي بسيار زيادي وجود داشت، ولي چيزي به نام حقيقت وجود نداشت. حقيقت ها را خود انسان ساخت. هر حقيقتي تركيبي بود از افكار مبهم و بسيار زياد. حقيقت ها در همه جاي دنيا بودند و همه هم زيبا بودند. در اينجا قصد ندارم همه آنها را براي شما بازگو كنم. حقيقت پاكدامني بود و حقيقت شوريدگي، حقيقت تمكن و فقر، صرفه جويي و اسراف، حقيقت بي بند و باري و بي قيدي. صدها و صدها حقيقت وجود داشت و همه هم زيبا بود و آن وقت آدم ها از راه رسيدند. هر كس كه پيدايش شد به يكي از حقيقت ها چنگ انداخت و بعضي ها كه خيلي قوي بودند ده ها حقيقت را در چنگ خود گرفتند اين حقيقت ها بودند كه مردم را به عجايب بدل كردند. درست در همان لحظه اي كه يك نفر حقيقتي را براي خودش برمي دارد و آن را حقيقت خودش مي خواند و سعي مي كند زندگي اش را با آن بگذراند، خودش به عجايب و حقيقتي كه به آن ايمان آورده است، به دروغ بدل مي شود.
در درون ما آدم هاي زيادي وجود دارند كه هر كدام راه خود را مي روند و حرف خود را مي زنند. اين راز را تنها نويسندگان مي دانند و تنها نويسندگان هستند كه مي توانند با نوشتن، تمام آن آدم ها را يكي كنند
در اين جريده نه ميرجلاالدين كزازي با ويرژيل سخن مي گويد از رنج افروديت ايزد بانويي كه بر درگاه ژوپيتر گريست و رستگاري پورش انه را خواست، نه پور آن بغ بانو با اليسا از خرابه هاي تروا كه در شراره هاي كين يونانيان سوخت، رنج سفر و مرگ همسرش كروئوز و نه دفتري كه انه ايد است با تو در اين كتاب تنها خدايي سخن مي گويد با خدايي از تنهايي خويش در صحنه اي كه از كتاب دوم انه ايد انتخاب كرده ام، انه مي خواهد در معبد، هلن زن منلاس برادر آگاممنون يوناني را كه با پاريس پسر يريام شاه گريخت و به تروا آمد و نطفه خونين ترين جنگ بشر را بنيان نهاد، بكشد. اما مادرش كه الهه اي است يعني آفروديت دختر زئوس، ظاهر مي شود و او را اين گونه بانگ مي دهد بدان سان كه تو مي انگاري، آنچه اين مايه فراخي و آباداني را به تباهي مي كشد و تروا را از ستيغ بزرگي و والاييش فرو مي اندازد و واژگونه مي دارد زيبايي بي شگون و مرگ آفرين اين زن، اين زن لاسه دموني كه دخت تيندار است، يا لغزش و گناه نكوهيده پاريس نيست. درشتي و سخت رويي خدايان است. آري خدايان! چشمانت را بگشاي، من اينك ابري را كه ديدگانت را چون ميرايي خاكي، از تيزبيني باز مي دارد و تو را در تيرگي انبوه فرو پوشيده است مي پراكنم ادامه
آدم هاي زيادي را در حوزه ادب و هنر مي شناسم كه با كارشان شوخي ندارند و همين طور خيلي ها كه تجربه بالاي زيسته شان را با استعدادي خلاقه پيوند داده اند، بعضي ها هم كرم كتابند، به جاي نان و آب كتاب مي خورند اما كمتر پيش مي آيد كه يكي فارس باقري شود، يك كرم كتاب كه با كارش شوخي ندارد. او براي جمع آوري سوژه به كافه نمي رود، استعدادش را با زندگي گره زده است و از همه مهمتر اينكه نوشتن را بلد است. نوشتن را بلد است يعني زبان را مي شناسد، تكنيك را مي شناسد و براي نوشتني متفاوت به زبان حقه نمي زندچرك پرينت هاي مجموعه پشت سرت را نگاه نكن بيش از يك سال است كه توي كشو من است و گاهي كه خودش را نمي بينم به يكي از داستان هايش سري مي زنم: سيگار مي كشي، خانه، يكي از ماهي ها نيست، شنا در زمستان، دوزخ، ببين چه باراني مي آيد، خرچنگ، خرس هاي قطبي، برادر كجايي، دلم مي خواهد بميرم، ماه، بخار در آينه و يا بازيديروز زنگ زد و گفت كه نشر نيلوفركتابش را روانه بازار كرده است. بي نهايت خوشحالم و اطمينان دارم اين مجموعه يكي از كتاب هاي ماندگار نسل من خواهد بود
-
همه به هم شب بخیر گفتند اما کسی نخوابید مجموعه داستان تکه ای از داستان صدای
دریا پیرمرد با دست های لرزان و استخوانی اش از پلاستیکی که کنار پایش بود دو
بسته...
زمان مناسب، چه وقتی است؟
-
معمولا آدمهایی که با موضوعی مخالف هستند، زمانی که نمیتوانند مخالفت خود را
به صورت علنی ابراز کنند، از تاکتیک «حالا وقتش نیست» استفاده میکنند. آنها
میگو...
وبلاگ و وبلاگ نویسی چیست؟
-
*وبلاگ یا بلاگ چیست؟*
وبلاگ Weblog واژه ای است که توسط یک وبلاگ نویس آمریکایی (Jorn Barger) ابداع
شد. وبلاگ یا بلاگ که در ابتدا به معنی دفترچه خاطرات آن...
دو داستان
-
-----------
در آکادمی داستان و رمان گردون، حسین امیریعقوبی یکی از بهترینهای من است؛
یکی از امیدهام در ادبیات داستانی ایران، یکی از داستاننویسانی که در...
-
دنیا به سرعت برق و باد می گذرد. گویا حدود 12 سال پیش بود که من و محسن فرجی
خیلی اتفاقی کتاب شاعری به اسم غلامرضا بروسان را در ماشین دوستمان محمد هاشم
اکبری...
بيوهكشي شنيدني شد
-
🎧 کتاب صوتی #بیوه_کشی
👤نویسنده و گوینده: #یوسف_علیخانی
@avanameh
از امروز شنیدنی شد
ممنونم از #دامون_آذری عزیز که این صداپیشهی تازهکار را تحمل کرد و...
یه کلید کهنه
-
يه كليد كهنه چرخيد توي قفل سينه م انگار يه دل شكسته افتاد زير دست و پاي
زوار دلمُ نذر تو كردم كه هنوز دل نگرونم چي مي شد مثل كبوتر ، زير ايوونت
بمونم مث خو...
گفتاري از کارپانتیه
-
وقتی آتش فشان ها بر فراز صخره های سیاه تبرگون ، راهنماهای جداکننده بادها
، و بر ارتفاعاتی مشرف بر این صخره ها هویدا شد منزلت انسانی ما به پایان
رسید، هما...
فراخوان همیاری درمان شماره ۵۸
-
کوثرش.– ۵ ساله بیمار نیازمند پردازشگر گوش مبلغ موردنیاز: ۵٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان
"کوثر" متولد آبان ۸۹ در شهرستان صومعهسرا و مادرزادی ناشنوا است. مدتی پیش
با کمک س...
کوچ کردن به فضای جدید در فیس بوک و اینستاگرام
-
دوستان عزیزم سلام مدتهاست اینجا چیزی ننوشتهام. اما نوشتن سرجای خودش هست و
به جای اینجا در فضاهای جدیدتری مثل «فیسبوک» و «اینستاگرام» مینویسم.
خوشحال می...
در زمینه سرمایهگذاری هندیها درحوزه فولاد
-
معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت گفت: در زمینه سرمایهگذاری هندیها درحوزه
فولاد اعلام همکاری کردهایم و قرار است فعالیت آنها در داخل کشور کلید بخورد.
به گ...
-
سلام. شعر ،فصل پنجم زندگي ست. عزيزان: گاه به علت فرصت كم قادر به پاسخگويي
نمي باشم اما از نظرات سودمند شما بهره مي برم . پوزش مرا بپذيريد . (1) هوا
ابری ست...
گن سوتین فرم دهنده سینه آه برا اصل
-
نیم تنه ایر برا
قیمت : 39,800 تومان
نیم تنه های aire bra برای شما راحتی را به همراه دارد و به دلیل رنگ بندی
مناسب نگران ست شدن با لباس هایتان ن...
معترضان پارک گِزی درخت شدند
-
امروز صدها تن در شهرهای استانبول و آنکارا، به پیروی از شیوهی اعتراض «مردِ
ایستاده» ایستادهاند؛ به روبهرو چشم دوختهاند یا کتاب و روزنامه
خواندهاند. در ...
به بازی باز هم خود را به مردن زد عمو جانم
-
چندین سال پیش غزلی داشتم در مرثیه دختر شهید حضرت امام حسین(ع). چند روز پیش
در نشستی به اصرار دوستان آن را خواندم و متوجه شدم که این شعر در بین گروهی
از دوس...
هفت شعر کوتاه
-
شعر و سینما، نگاهی به "حفره ها" سروده گروس عبدالملکیان در سایت وازنا (جدید)
بازخوانی شعری از قیصر امین پور در سایت پیاده رو (جدید) سه شعر کوتاه در سایت
ادب...
يك ترانه جديد بعد از 10 سال
-
بعد از سال ها دوباره امروز صبح زبانم به شعر باز شد. اما اينبار ترانهاي
گفتم. در واقع بهانه اين ترانه هم يكي از دوستان خواننده بود كه از مدتها پيش
يك ترانه...
.....
-
از قفا سايه بر ديوار، از پيش رو سرگيجه خيابان، از افق خزان بيدست، وز
فرياد سكوت سرد نارس. ميآيي! دستهايت را به شكل مبهم يك فصل ِ نيامده هنوز
قلاب دسته...