۰۱ شهریور ۱۳۸۶

مرا به روز قيامت غمي كه هست اين است
كه روي مردم دنيا دوباره بايد ديد
حافظ
اميدوارم در آن دنيا خبري از اينترنت نباشد چون حتي حضورشبح وار و مجازي بعضي ها حالم را به هم مي زند

۲۹ مرداد ۱۳۸۶

عروسك ماتيوشكا

در درون ما آدم هاي زيادي وجود دارند كه هر كدام راه خود را مي روند و حرف خود را مي زنند. اين راز را تنها نويسندگان مي دانند و تنها نويسندگان هستند كه مي توانند با نوشتن، تمام آن آدم ها را يكي كنند
راسل

۲۵ مرداد ۱۳۸۶

اينجا خدايي سخن مي گويد با خدايي از تنهايي خويش

در اين جريده نه ميرجلاالدين كزازي با ويرژيل سخن مي گويد از رنج افروديت ايزد بانويي كه بر درگاه ژوپيتر گريست و رستگاري پورش انه را خواست، نه پور آن بغ بانو با اليسا از خرابه هاي تروا كه در شراره هاي كين يونانيان سوخت، رنج سفر و مرگ همسرش كروئوز و نه دفتري كه انه ايد است با تو
در اين كتاب تنها خدايي سخن مي گويد با خدايي از تنهايي خويش
در صحنه اي كه از كتاب دوم انه ايد انتخاب كرده ام، انه مي خواهد در معبد، هلن زن منلاس برادر آگاممنون يوناني را كه با پاريس پسر يريام شاه گريخت و به تروا آمد و نطفه خونين ترين جنگ بشر را بنيان نهاد، بكشد. اما مادرش كه الهه اي است يعني آفروديت دختر زئوس، ظاهر مي شود و او را اين گونه بانگ مي دهد
بدان سان كه تو مي انگاري، آنچه اين مايه فراخي و آباداني را به تباهي مي كشد و تروا را از ستيغ بزرگي و والاييش فرو مي اندازد و واژگونه مي دارد زيبايي بي شگون و مرگ آفرين اين زن، اين زن لاسه دموني كه دخت تيندار است، يا لغزش و گناه نكوهيده پاريس نيست. درشتي و سخت رويي خدايان است. آري خدايان! چشمانت را بگشاي، من اينك ابري را كه ديدگانت را چون ميرايي خاكي، از تيزبيني باز مي دارد و تو را در تيرگي انبوه فرو پوشيده است مي پراكنم ادامه

۲۳ مرداد ۱۳۸۶

پشت سرت را نگاه نكن

آدم هاي زيادي را در حوزه ادب و هنر مي شناسم كه با كارشان شوخي ندارند و همين طور خيلي ها كه تجربه بالاي زيسته شان را با استعدادي خلاقه پيوند داده اند، بعضي ها هم كرم كتابند، به جاي نان و آب كتاب مي خورند اما كمتر پيش مي آيد كه يكي فارس باقري شود، يك كرم كتاب كه با كارش شوخي ندارد. او براي جمع آوري سوژه به كافه نمي رود، استعدادش را با زندگي گره زده است و از همه مهمتر اينكه نوشتن را بلد است. نوشتن را بلد است يعني زبان را مي شناسد، تكنيك را مي شناسد و براي نوشتني متفاوت به زبان حقه نمي زندچرك پرينت هاي مجموعه پشت سرت را نگاه نكن بيش از يك سال است كه توي كشو من است و گاهي كه خودش را نمي بينم به يكي از داستان هايش سري مي زنم: سيگار مي كشي، خانه، يكي از ماهي ها نيست، شنا در زمستان، دوزخ، ببين چه باراني مي آيد، خرچنگ، خرس هاي قطبي، برادر كجايي، دلم مي خواهد بميرم، ماه، بخار در آينه و يا بازيديروز زنگ زد و گفت كه نشر نيلوفركتابش را روانه بازار كرده است. بي نهايت خوشحالم و اطمينان دارم اين مجموعه يكي از كتاب هاي ماندگار نسل من خواهد بود