۰۶ دی ۱۳۸۶

بادها جز براي پرچم ها نمي وزند / شعري از زنده ياد ابراهيم رزم آرا




زنم دل در گرو درياها دارد
و مي گويد
مرد بايد دل در گرو بادها نهد
نمي دانم
شايد خدايان درياها زنده اند او نمي داند
كه بادها جز براي پرچم ها نمي وزن
د

۰۴ دی ۱۳۸۶

واژه هاي فارسي در قرآن كريم


مشاهده اين همه واژه پارسي در قرآن كريم بدون ترديد هر ايراني را به وجد مي آورد و بار ديگر ثابت مي كند دين آسماني اسلام كه در بيابان هاي حجاز حلول كرد بايد در پيوند با فرهنگ و تمدن ايراني، به جهان عرضه مي شد و خداوند اين پيام را با در آميختن عربي فصيح به واژگان فارسي مي دهد
ابریق، استبرق، برزخ، برهان، تنور، جزیه، جناح، درهم، دین، رزق، روضه، زبانیه، زرابی، زنجبیل، زور، سجیل، سراج، سرادق، سربال، سرد، سندس، سوق، عبقری، عفریت، فرات، فردوس، فیل، کافور، کنز، مائده، مرجان، مسک، نسخه، هاروت و ماروت، ورده، وزیر، یاقوت و و و
آرتور جفري متخصص زبان هاي سامي، به اين لغات اشاره و ريشه يابي كرده كه متن كامل آن را اينجا مي توانيد ببينيد

۰۲ دی ۱۳۸۶

فردوسي هر دو ساعت يك كلمه مي نوشت، بولگاكف هر يك ساعت

شاهنامه 6300 بيت دارد كه فردوسي بزرگ آن را در طول سي سال يا به عبارتي10950 روز سروده است
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كردم بدين پارسي
حال اگر 6300 را تقسيم بر 10950 كنيم محاسبه سرانگشتي ما نشان مي دهد شاعر روزانه 57 صدم بيت شعر سروده است يعني حدود يك مصرع
برويم سراغ مرشد و مارگريت كه بولگاكف اين رمان 400 صفحه اي را در طول 12 سال يعني 4380 روز نوشته. اگر همان عمليات قبلي را انجام دهيم مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه بولگاكف روزانه حدود
يك دهم صفحه پيش مي رفته و اگر هر صفحه را متوسط 10 سطر در نظر بگيريم مي توانيم بگوييم بولگاكف روزي يك سطر – دو جمله- از مرشد و مارگريت را نوشته است
حال اگر براي اين پرسش كه يك شاعر يا نويسنده حرفه اي در طول شبانه روز چند ساعت كار مي كند، پاسخي پيدا كنيم به نظرم مي توانيم به محاسبات جالب تري هم برسيم
همينگوي هر روز از ساعت 6 صبح تا 12 ظهر مي نوشت، تعداد كلمات نوشته شده را هم در پايان كار گوشه اي يادداشت مي كرد. بعد به مطالعه و ماهي گيري مي پرداخت
داستايوفسكي موقع نوشتن تقريبا هر 24 ساعت را مدام كار مي كرد و يكي– دو ساعت را به استراحت يا تماشاي اپرا مي پرداخت. البته اين به روزهاي عادي او برمي گردد وگرنه گاه شبانه روز كاري جز قمار نداشت
بورخس فقط روزي چهار ساعت داخل تراموا مطالعه مي كرد و بعد از آن زندگي اش در كتاب خانه شروع مي شد
بگذريم من روزي 8 ساعت متوسط براي كار حرفه اي در نظر مي گيرم. شما هم موافقيد
حال اگر اين طور بگوييم كه فردوسي روزي 8 ساعت كار مي كرده، به نظر شما هر يك ساعت چند كلمه مي آفريده است. همان طور كه مي دانيد شاهنامه در بحر متقارب، مثمن مقصور سروده شده كه هر بيت آن 8 ركن دارد و به هر مصرع 4 ركن مي رسد. حال اگر به طور متوسط هر ركن را يك كلمه در نظر بگيريم، به اين نتيجه ساده مي رسيم كه فردوسي بزرگ هر 2 ساعت يك كلمه سروده است و اگر هر سطر نوشته را دو جمله و هر جمله را 5 كلمه محاسبه كنيم، مي بينيم كه بولگاكف تقريبا هر يك ساعت به يك كلمه انديشيده است
تحليل محتوا بماند براي شما، جالب اينكه هيچ يك از اين دو اثر ارزشمند در زمانه خود مجوز چاپ و نشر نگرفتند

۰۱ دی ۱۳۸۶

مولانا تركيه را دزديد

دكتر احمد كانار در فرهنگ معروف تركي – فارسي خود در مقابل آنكارا مي نويسد: آنقره، انگور و در مقابل آنكارالي: انگوري، اهل انگور. اما اين تنها واژه فارسي راه يافته به تركي استانبولي نيست كه بر تارك پايتخت تركيه مي درخشد، به بركت حضور مولانا در تركيه ، تركي آناتولي نيمي از واژگان خود را از فارسي عاريت مي گيرد من قصد متلك پراني ندارم و خود عاشق زبان و فرهنگ تركيه هستم اما واقع بين باشيم و از ياد نبريم كه مستشرقين به اين كشور "ايران خارجي" مي گويند. ايراني كه آن را نه آتاتورك بلكه مولانا بنا كرده است. اصلا چرا فكر مي كنيم تركيه مولانا را دزديده، چرا نمي بينيم تركيه اي را كه قرن هاست مولانا دزديده است. قبلا در اين رابطه نوشته ام اما به عشق مولانا و به احترام تركاني كه بيش از ما عاشق و پاسبان فرهنگ ايراني اند، به يك هزارم واژگاني كه از زبان فارسي در تركي استانبولي رسوخ و رسوب كرده اشاره مي كنم
توضيح اينكه واژه ها را به رسم الخط انگليسي مي نويسم كه خواندنش راحت باشد

واژگاني كه تغييرفونتيكي آنها شديد نبوده و معنا و كاربردشان در هر دو زبان يكي است
atesh آتش/ nilufer نيلوفر/ alev الو، آتش/ badem بادام/ mehtap مهتاب/ avare آواره/ derbeder دربه در/ chare چاره/ penjere پنجره


divar ديوار/ siah سياه/ bichare بي چاره/ ash آش/ chorba شوربا/ arzu ميل ، آرزو/ avaz آواز/ avize آويزه ، چلچراغ/ azad آزاد
bizar بي زار/ gunah-bigunah گناه- بي گناه/ bostan بوستان/ zira زيرا/ chunku چونكه/ jip جيب/ jam جام ، شيشه/ shushe شيشه/jivanmert جوانمرد/ jivan جوان/ chakal شغال/ chaydan قوري/ bent بند/ bahche باغچه bahchivan باغچه بان/ baht بخت
bahtiyar بختيار/ bazubent بازوبند/ tane دانه/ chift جفت/ damat داماد/ dert درد/ gam غم/ gul گل رز
كلمات و تركيباتي كه از فارسي گرفته شده اند و در معناي ديگري به كار مي روند و يا آنكه در فارسي امروز ديگر چنين كاربردي رايج نيست
chanta چنته به معناي كيف/ chapraz چپ- راست به معناي صليب/ abdest آب دست در معناي وضو/ abdestane آب دست خانه ، محل وضو/ beraber برابر: باهم بودن/ chirkin چركين: زشت/ gench گنج: جوان/ nazik نازك: آدم با احساسsahta ساخته: تقلبي/ hasta خسته بيمار/ hastane خسته خانه: بيمارستان/ kar كار: سود و فايده/ digerkan ديگر خواهي cheyrek چهار- يك: يك چهارم/ endishe انديشه: ترس/ ainali آينه اي: زيبارو/ tirendaz تيرانداز: خوش تيپchilekesh چله كش: زحمت كش ، بدبخت/ gom گم، كسي را در زير خاك گم كردن ، مراسم تدفين
كلمات فانتزي كه معمولا معادل تركي دارند اما تركان علاقه مندند از آنها استفاده كنند
endam /gerdan/ buse/ dilber /chehre/ hazan /derya /destan/ dostane
براي درك عمق و گستردگي كاربرد واژگان فارسي در تركي استانبولي اشاره به برخي اسامي افراد، روزها، ماهها، دستگاههاي موسيقي خالي از لطف نخواهد بود
الف: اسامي افراد: در تركيه تركان علاقه دارند براي مردان از نام هاي عربي و براي زنان از نام هاي فارسي استفاده كنند
bulent بلند/ derya دريا/ gulten گل تن/ mujde مژده
ب: اسامي روزهاي هفته ، ماهها و فصول
Pazar بازار، يكشنبه/ Pazartesi يك روز بعد از" بازار" دوشنبه/ charshamba چهارشنبه/ pershembe پنجشنبه/ hafta هفته/ nisan نيسان
bahar بهار/ son bahar آخرين بهار، پاييز/ nevruz نوروز
پ:دستگاهها ، گروهها و كاست هاي موسيقي
rastgah راست گاه/ dugah دوگاه/ sazinehavend ساز نهاوند/ hemavaz هم آواز
كلماتي كه تغيير فونتيكي زيادي داشته اند و تقريبا از مسير خود خارج شده اند اما هنوز قابل بازيابي هستند
ahir- mirahir آخور ، ميرآخور/ menekshe بنفشه/ selvi سرو/ chuval چال، گودال/ fistik پسته/ got گيتي/ durbun دوربين/ merdivan نردبان/ chapul چپاول
اگر بخواهيم لغات عربي با كاربرد مشترك در فارسي و تركي را نيز وارد بحث كنيم دايره مطابقت و اشتراكات اين دو زبان بيش از پيش خواهد بود اما جالب آنكه تركان همان رفتاري را با واژگان عربي دارند كه يك فارس زبان . گويي فارس زبان ها از كلمات عربي گرته برداري كرده، آنها را تغيير داده و پس از گذراندن از صافي ذهن خود در اختيار تركان قرار داده اند
بررسي دقيق تر اين مسئله نشان مي دهد انبوه واژگان عربي نه به دليل همنشيني تركا و اعراب بلكه از طريق پروسه انتقال مفاهيم فرهنگي و به ويژه ادبي و ديني از ايران به عثماني رفته است
به عنوان نمونه به واژگان و تركيبات زير توجه كنيد

واژگاني كه ريشه آنها عربي است اما در ادبيات فارسي تغيير ماهيت داده اند
amjazade عموزاده/ akitname عقد نامه/ bedava بي دعوا: مجاني/ emirber امربر: فرمان بردار/ ezjumle ازجمله helalzade حلال زاده
arifane عارفانه/ jefakesh جفا كش/ ibadetgah عبادتگاه/ sirgah سرگاه ، محل اسرار، نام هتلي معروف درآنكارا