۰۱ تیر ۱۳۸۷

مردي كه حرف مي زند

ماسكاريل، آيا جدا فكر مي كني كه چند همسري، جان گرايي، كوچك كردن كله و سحر و افسوني كه اساس آن جوشانده توتون باشد، معرف نوعي برتري فرهنگي است؟
برتر نه برادر، هرگز چنين چيزي نگفته ام و چنين عقيده اي هم نداشته ام. اگر مرگ و مير كودكان، وابستگي زن، تك همسري يا چند همسري، پيشه وري و صنعت معيار قرار گيرد، شايد فرو دست تر هم باشد.
جانم در ميان آدم هايي كه راه مي روند و افراد قبايل ديگر چيزهايي وجود دارد كه خيلي بيشتر سبب مي شوند يكه بخوري. اين را انكار نمي كنم .
مثلا افراد قبايل آگوارونا و اوام بيسا در مارانيون عليا، پرده بكارت دختران شان را با انگشت ها جدا مي كنند و آن را زماني كه دختر براي نخستين بار تكليف شد مي خورند يا اين كه در بسياري قبايل بردگي وجود دارد و در برخي جوامع پيران را با نخستين علايم ضعفي كه در آنها آشكار شد به حال خود رها مي كنند كه بميرند و بهانه شان اين است كه روح اين افراد فراخوانده شده است و سرنوشت شان به پايان رسيده. اما بدتر از همه كه از نظر ما شايد غير قابل قبول ترين هم باشد، همان چيزي است كه با اندكي طنز سياه مي توان "كمال طلبي" قبايل خانواده آراواك خواند.
ماريو وارگاس يوسا - قاسم صنعوي - نشر توس

۲۵ خرداد ۱۳۸۷

ديكتاتور پير در كاخ ماده گاوها

مهم ترين كتاب شما كدام است؟
پاييز پدر سالار از نظر ادبي مهم ترين كتاب من است كه احتمالا مرا از گمنامي نجات داد
هم چنين گفته ايد داستاني است كه از نوشتن آن لذت برده ايد. چرا؟
چون داستاني است كه هميشه دوست داشتم بنويسمش و جايي است كه در آن به طور تمام عياري اعترافات شخصي ام را بازگو مي كنم
هم چنين داستاني است كه بيش ترين زمان را از شما گرفت؟
بله. هفده سال و قبل از آن كه به نسخه مطلوب برسم دو روايت پيشين را رها كردم
آيا حس مي كنيد موفقيت صد سال تنهايي نسبت به ساير كارهايتان غير منصفانه است؟
بله . پاييز پدر سالار( خزان پيشوا) موفقيت ادبي بسيار مهم تري است. اين داستان درباره انزواي قدرت است و صد سال تنهايي در مورد انزواي زندگي روزمره. در واقع داستان زندگي هر كسي است. به علاوه به شكلي ساده، سيال، خطي و حتي همان طور كه گفته بودم سطحي نوشته شده است
و در خصوص جغرافيا؟
شكي نيست كه آن ديكتاتور از كشوري كاراييبي مي آيد، اما تركيبي از كاراييبي انگليسي زبان و كاراييبي اسپانيايي. تصميم اوليه ام آن بود كه تركيبي از تمام ديكتاتورهاي آمريكاي لاتين به ويژه ديكتاتورهاي كاراييبي را خلق كنم گرچه شخصيت "گومز" آن چنان قوي بود و قدري مجذوبم كرد كه "پيشوا" بيش تر از او وام گرفته تا ديگران
تصوير اوليه پاييز پيشوا چه بود؟
ديكتاتوري بسيار پير، به شكل غير قابل باوري پير كه در كاخي پر از گاو تنها بود
پيشوا از نظر جنسي مردي بدوي است: همزادش وقتي بر اثر زهر در حال مردن است، اين مطلب را يادآوري مان مي كند. آيا فكر مي كنيد اين حقيقت بر شخصيت و سرنوشت او موثر بوده است؟
فكر مي كنم كسينجر بود كه مي گفت قدرت داروي افزايش باه است. تاريخ نشان مي دهد كه مردان قدرتمند اغلب به نوعي جنون جنسي مبتلا مي شوند اما من عقيده ام را در خزان پدر سالار پيچيده تر اين بيان مي كنم: قدرت جانشيني براي عشق

پاييز پدرسالار - گابريل گارسيا ماركز - محمد رضا راه ور- مصاحبه اختصاصي پلينيو مندوزا

۲۱ خرداد ۱۳۸۷

خويشاوندان دور

كارلوس فوئنتس در "گرينگوي پير" مي گويد انگليسي ها وقتي پا به آمريكا گذاشتند سرخ پوست ها را كشتند اما اسپانيايي ها به جاي كشتار در آمريكاي لاتين با زنان ما خوابيدند و نسل تازه اي به وجود آوردند
فئونتس در "خويشاوندان دور" به دنبال يافتن نسبت هاي ديگري است، نسبتي ميان مكزيك و فرانسه: ويكتور پسر جوان هره ديا به پاريس مي آيد، در غياب ميزبان يعني آقاي برانلي، "خدمتكاران اسپانيايي" او را با شلاق مي نوازد و در يك شرط بندي با پدر روي دفترچه راهنماي تلفن متوجه مي شود همنامي در پاريس دارد. همنامي پير كه مي تواند گذشته ويكتور هره دياي جوان باشد
نگاه هاي آنها با هم تلاقي كرد، بيگانه لبخندي به لب آورد و گفت: مرا ببخشيد اسم من ويكتور هره ديا است. عميقا متاسفم كه اين اتفاق درست جلوي در خانه من افتاد. ما هر كاري بتوانيم براي راننده شما خواهيم كرد. آقاي...؟
دوستم به خشكي گفت برانلي
احساس او در آن روز بزدلي يا مآل انديشي بود و يا ترس خالص و ساده، نه بزدلانه و نه مآل انديش: او ويكتور هره ديا را به ويكتور هره ديا معرفي نكرد

۲۰ خرداد ۱۳۸۷

مرگ سپيد

آغ اؤلوم

آتام يايدا اؤلدو
اؤلوم ماوي ايدي
پاييزدا اؤلدو ليلا
اؤلوم ساري ايدي
ياشار
باهاردا اؤلدو
اؤلوم ياشيل ايدي
ايندي من بورجلويام
بير آغ اؤلومه

پدرم تابستان مرد
مرگ آبي بود
پاييز مرد ليلا
مرگ زرد بود
ياشار
بهار مرد
مرگ سبز بود
حالا من بدهكارم
يك مرگ سپيد


جاماكا - مجموعه شعر تركي رسول يونان