skip to main
|
skip to sidebar
"اتاقي از آن خود" از چند جهت كتابي ويژه است، نخست به دليل درهم ريزي ژانري كه در اين زمينه مي تواند نمونه اي عالي باشد: تركيبي از سخنراني، داستان، مانيفست و البته كتاب. سخنرانيي كه شكل داستاني دارد و در نهايت پس از يك سال به كتاب تبديل مي شود:
يكي از دختران دانشجوي كالج نيوهام كه در 26 اكتبر 1928 شنونده سخنراني خانم ويرجينياوولف بوده است مي نويسد:"خانم ويرجينياوولف به ديدن ما آمد و در تالار كالج درباره "زن و داستان" سخنراني كرد. دليل اينكه تعداد زنان رمان نويس تا كنون كم بوده به طور كلي ساختار خانه و خانواده بوده است: نوشتن در اتاق نشيمن آسان نبوده است..."
وولف خود درباره اين سخنراني مي نويسد:"با ملايمت به آنها گفتم كه شراب بنوشند و اتاقي از آن خود داشته باشند" اما چرا اتاقي از آن خود؟ در واقع اين يكي از مفاهيم كليدي كتاب است كه از يك سو با انديويدواليته و فرد گرايي غرب از سوي ديگر با جنبش هاي زنان و فمنيسم ارتباط برقرار مي كند او خود در اين باره و در ابتداي فصل نخست كتاب مي نويسد:
"اما ممكن است بگوييد ما از تو خواستيم درباره زن و داستان سخن بگويي اين چه ربطي دارد به اتاقي از آن خود؟ سعي مي كنم توضيح بدهم. وقتي از من خواستيد درباره زن و داستان سخن بگويم كنار رودخانه نشستم و به معني اين كلمات فكر كردم. معني اين كلمات مي تواند به عبارت ساده سخني چند درباره فني برني چند كلمه درباره جين آستين، تجليل از خواهران برونته و شرح مختصري درباره دوشيزه ميت فورد، اظهار نضر محترمانه اي درباره جرج اليوت و اشاره اي به خانم گسكل باشد و كار به پايان مي رسيد. اما در نگاه دوم، اين كلمات آن قدر ها هم ساده به نظر نمي آيد. عنوان زن و داستان شايد به معني ساختگي بودن اوست يا احتمال دارد شما آنها را با چنين معنايي به كار گرفته باشيد يا شايد به معني زن و داستاني است كه مي نويسد يا زن و داستاني كه درباره او نوشته شده است، و ياشايد هر سه اين معاني به نحو غريبي با هم تركيب شده اند و شما از من مي خواهيد كه آنها را اين گونه بررسي كنم... تنها كاري كه از من بر مي آمد اين بود كه عقيده خود را درباره نكته كوچكي ابراز كنم: زني كه مي خواهد داستان بنويسد بايد پول و اتاقي از آن خود داشته باشد."
تفاوت فمنيسم ناب با نوع وطني آن، درك فرهنگ پدرسالار انگليسي، نگاه زنانه در ادبيات. و بسياري چيزهاي ديگر از جمله زندگي خود وولف، فانتزي نويسي، قدرت داستان در مقابل سخنراني و انواع بيان، نياز يك نويسنده به چيزهايي ابتدايي از جمله اتاق، پول، خلوت و... نكاتي است كه در اين كتاب شور انگيز شما را به خود مشغول خواهد كرد.
اتاقي از آن خود – ويرجينياوولف – صفورا نوربخش – انتشارات نيلوفر
فكر مي كنيد انگيزه يك نويسنده براي نوشتن چه مي تواند باشد؟ مسلما يكي از دلايل آن ميل به خودنمايي است. اولين خاطره اي كه از دوران دبستان به ياد دارم، روزي است كه جلوي كلاس ايستاده بودم و داستان هايي از جانوران ماقبل تاريخ سر هم مي كردم. در اين زمينه، معلم دهكده، آقاي "تيپر" بسيار تشويقم مي كرد. در واقع من از بابت معلمانم خيلي شانس آوردم اگر چه برخي از آنها از بقيه بهتر بودند، اما به ياد هم نمي آورم آدم بدي در بين شان بوده باشد.
وقتي 9 ساله بودم( در آن سوي اقيانوس اطلس، "گودارد" تازه اولين موشك مايع سوز خود را پرتاب كرده بود...) آقاي تيپر احساس كرد كه من به افق هاي علمي وسيعتري نسبت به آنچه كه در "بيشاپس ليدر" با جمعيتي در حدود پانصد نفر وجود داشت، نياز دارم. بنابراين به مدرسه ابتدايي "هيوش" در "تانتون" منتقل شدم و دوره دوم تحصيلاتم را در آنجا گذراندم و تا سال 1936 زماني كه در 19 سالگي به خدمت دولت وارد شدم در آنجا ماندم. در هيوش تحت تاثير استاد انگليسي، "سروان اي. بي. ميتفورد" داستان هاي كوتاهي براي مجله مدرسه نوشتم. سي سال بعد توانستم بخشي از دين خود را با تقديم كتاب"9 ميليارد نام براي خدا" به "ميتي" اولين سردبير خودم ادا كنم. هنوز آن جلسات هيات تحريريه را در اوايل دهه 1930 به خاطر دارم. تقريبا هفته اي يك بار پس از كلاس، ميتي كارمندان بچه مدرسه اي خود را دور هم جمع مي كرد و ما همه دور يك ميز – كه بسته بزرگي شكلات روي آن قرار داشت – مي نشستيم و نظرات و افكار بكر خود را مطرح مي كرديم.
بدين ترتيب اولين نوشته هايم در "مجله هيوش" به چاپ رسيدند و سرانجام توانستم 12 داستان در آن منتشر كنم.
در سال 1933 چيزهايي درباره ماه نوشتم چراكه من مجذوب افسانه هاي علمي قديمي عوام پسند شده بودم و هنوز مي توانم اولين نشريه را كه از آن خودم بود، به ياد آورم. طرح روي جلد مجله "داستان هاي حيرت انگيز علوم پيشرفته" مربوط به داستان "راهزنان ماه" اثر "ري كامينگز" هنوز در خاطرم صاف و روشن است.
خوانندگان جوان امروزي در دنيايي به دنيا آمده اند كه بسياري از اعجازهاي دهه 1930 رنگ حققت به خود گرفته اند و مجلات، كتاب ها و فيلم هاي علمي – تخيلي به جاي اينكه همچون طلا كمياب باشند، به حد وفور در همه جا يافت مي شوند.
از" اريك فرانك راسل" كه مشوق من در اولين كارهايم بود و به خاطر كسب اولين درآمدم از طريق نويسندگي متشكرم: او از ايده هاي من در يك داستان كوتاه استفاده كرد و پول خوبي هم به من داد. اريك به خاطر مهرباني هايت به يك بچه مدرسه اي سمج و آزار دهنده متشكرم.
مجموعه داستان علمي – تخيلي عقب نشيني از زمين، آرتور سي كلارك، داريوش رحمت پناه، انتشارات حوزه هنري

معولا دو دختر را به نام خانوادگي شان مي شناختند، بنفورد و مارچ مرزعه را با هم گرفته بودند و قصد داشتند همه كارها را خودشان انجام دهند: يعني مي خواستند مرغداري كنند، از فروش طيور اموراتشان را بگذرانند و در كنارش ماده گاوي نگه دارند و يك يا دو چهارپاي ديگر هم پرورش بدهند. متاسفانه اوضاع بر وفق مرادشان نشد.
بنفورد كوتاه قد ريز نقش، نحيف و عينكي بود. اصل سرمايه را او گذاشته بود، چون مارچ پول چنداني نداشت يا شايد اصلا كيسه اش خالي بود. پدر بنفورد كه در ايسلينگتون تجارت مي كرد، به چند علت، دستمايه اوليه در اختيار دخترش گذاشت: به خاطر سلامتي اش، چون دوستش داشت و چون بعيد مي دانست كه او روزي به خانه بخت برود. مارچ قوي بنيه تر بود. در كلاس هاي شبانه اش در ايسلينگتون، نجاري و در و پنجره سازي ياد گرفته بود. مرد آنجا بود. ابتدا پدر بزرگ پير بنفورد هم با آن ها زندگي مي كرد. او در جواني مزرعه دار بود. ولي از بخت بد، پس از يك سال اقامت در مزرعه بيلي فوت كرد. از آن به بعد دو دختر تنها ماندند.