دفاع بد از حمله ناجوانمردانه هم بدتر است. دوست عزيزم آقاي يوسف عليخاني نبايد خوشحال باشد از اينكه آقاي كربلايي لو او را بالاتر از گلشيري دانسته است. اين قياس همانقدر خنده دار و مضحك است كه دوستي در ستايش من يا عدم اعتقاد به كانت بگويد: محمد مطلق را بالاتر از كانت مي دانم. كله چنين دوستي را بايد چنان با سنگ بكوبي كه ديگر هوس تعريف و تمجيد به سرش نزند. روزي به افلاتون گفتند فلاني خيلي سلام رساند. افلاتون دستمالش را در آورد و يك دل سير گريه كرد. گفتند آزاري از او به شما نمي رسد، بنده خدا فقط سلام رسانده همين، ديگر دليل اين گريه هاي شما چيست! افلاتون گفت من بدبخت حتما جايي خطايي كرده ام كه او به من سلام مي رساند وگرنه آدم خل وضعي مثل او چرا بايد از من خوشش بيايد و سلام برساند!
اگر از گلشيري و سبك كار او خوشمان نمي آيد، خوب نيايد اما يك چيز را فراموش نكنيم كه او گلشيري است. روزنامه همشهري كه بودم روزي آقاي فريدون صديقي مرا به دفترش صدا كرد و گفت راستش را بگو مطلق، بود و نبود من تاثيري در روزنامه دارد يا نه؟ گفتم آقاي صديقي گزارش "مرده شوي خانه" شما را سال هاي سال است كه توي دانشگاه تدريس مي كنند. راستش را بخواهيد من اين گزارش را بارها و بارها خوانده ام و اجازه دهيد كه بگويم گزارش عالي نيست اما همين گزارش نسلي از گزارش نويسان را در اين كشور تربيت كرده است شما هم اگر توي دفترتان بنشينيد و چايي نوش جان كنيد و سيگار بكشيد، باز هم وجودتان غنيمت است، براي اينكه شما فريدون صديقي هستيد و اگر از روي اين صندلي بلند شويد كسي جاي شما مي نشيند كه ممكن است گند بزند به همه چيز. حتي اگر اين قضاوت درست باشد كه شما و آقاي فلاني و فلاني شازده هاي مطبوعات هستيد، من به شما احترام مي گذارم چون مطبوعات ما بيش از عمله نيازمند همين شازده هاست.
گلشيري اگر چه و چه و چه را هم ننوشته باشد همين كه شازده ادبيات ماست كفايت مي كند، اگر شازده گلشيري و شازده شاملو را نداشته باشيم، آن وقت ادبيات به قول خود شاملو پر مي شود از يوسفعلي و كرمعلي و محرمعلي و...
من فكر مي كنم هنوز بعضي از دوستان نمي توانند تفكيكي ميان ادبيات كارگري و كارگري كردن قائل شوند. راستي از كي تا به حال كتابخانه گردي نقطه ضعف شاعر و نويسنده شده است؟ پس نويسنده چه غلطي بكند؟ برود بيل بزند يا در بازار حمالي كند، نويسنده رنج كشيده خوبي از آب در مي آيد؟ اگر اين طور است بايد ماركوپولو به خاطر سفرهاي زيادي كه كرده بود و رنج هاي فراواني كه برده بود، بزرگترين نويسنده تاريخ بشريت مي شد. چرا سفر كرده ي ماركوپولو او را نويسنده نكرد اما سفر ناكرده ي به بهشت و جهنم و برزخ، دانته را نويسنده كرد؟ راستي بعد از او جان ميلتون چگونه اين سفر را در بهشت گم شده و بهشت بازيافته تجربه كرد؟ لابد اگر كمدي الهي را خوانده باشد، ضعف بزرگي براي او محسوب مي شود، او بايد بند كفش هايش را ببند و برود جهنم و برگردد تا بتواند بهشت گم شده را بنويسد؟
چقدر بدبخت است بورخس كه نويسنده اي كتابخانه گرد است! نويسنده اي كه درباره كودكي اش مي نويسد:" چيزي از آن دوران به ياد ندارم جز كتابخانه پدرم."هنوز دو مقاله او را درباره عطار و هزار و يك شب، بهترين مقاله هايي مي دانم كه در زمينه ادبيات و فرهنگ ايران نوشته شده اند. بورخس كي به جاي كتابخانه گردي، ايران گردي كرده اند كه ما خبر نداريم؟ كالوينو كي به ايران آمده كه آن مقاله عجيب و غريب را درباره خمسه نظامي مي نويسد؟
يوسف عزيز لطف كرد و مرا هم به اين جلسه دعوت كرد كه خدا را شكر نتوانستم بروم. توهم و بيماري مسري موفقيت، بدجوري بيداد مي كند.
اگر از گلشيري و سبك كار او خوشمان نمي آيد، خوب نيايد اما يك چيز را فراموش نكنيم كه او گلشيري است. روزنامه همشهري كه بودم روزي آقاي فريدون صديقي مرا به دفترش صدا كرد و گفت راستش را بگو مطلق، بود و نبود من تاثيري در روزنامه دارد يا نه؟ گفتم آقاي صديقي گزارش "مرده شوي خانه" شما را سال هاي سال است كه توي دانشگاه تدريس مي كنند. راستش را بخواهيد من اين گزارش را بارها و بارها خوانده ام و اجازه دهيد كه بگويم گزارش عالي نيست اما همين گزارش نسلي از گزارش نويسان را در اين كشور تربيت كرده است شما هم اگر توي دفترتان بنشينيد و چايي نوش جان كنيد و سيگار بكشيد، باز هم وجودتان غنيمت است، براي اينكه شما فريدون صديقي هستيد و اگر از روي اين صندلي بلند شويد كسي جاي شما مي نشيند كه ممكن است گند بزند به همه چيز. حتي اگر اين قضاوت درست باشد كه شما و آقاي فلاني و فلاني شازده هاي مطبوعات هستيد، من به شما احترام مي گذارم چون مطبوعات ما بيش از عمله نيازمند همين شازده هاست.
گلشيري اگر چه و چه و چه را هم ننوشته باشد همين كه شازده ادبيات ماست كفايت مي كند، اگر شازده گلشيري و شازده شاملو را نداشته باشيم، آن وقت ادبيات به قول خود شاملو پر مي شود از يوسفعلي و كرمعلي و محرمعلي و...
من فكر مي كنم هنوز بعضي از دوستان نمي توانند تفكيكي ميان ادبيات كارگري و كارگري كردن قائل شوند. راستي از كي تا به حال كتابخانه گردي نقطه ضعف شاعر و نويسنده شده است؟ پس نويسنده چه غلطي بكند؟ برود بيل بزند يا در بازار حمالي كند، نويسنده رنج كشيده خوبي از آب در مي آيد؟ اگر اين طور است بايد ماركوپولو به خاطر سفرهاي زيادي كه كرده بود و رنج هاي فراواني كه برده بود، بزرگترين نويسنده تاريخ بشريت مي شد. چرا سفر كرده ي ماركوپولو او را نويسنده نكرد اما سفر ناكرده ي به بهشت و جهنم و برزخ، دانته را نويسنده كرد؟ راستي بعد از او جان ميلتون چگونه اين سفر را در بهشت گم شده و بهشت بازيافته تجربه كرد؟ لابد اگر كمدي الهي را خوانده باشد، ضعف بزرگي براي او محسوب مي شود، او بايد بند كفش هايش را ببند و برود جهنم و برگردد تا بتواند بهشت گم شده را بنويسد؟
چقدر بدبخت است بورخس كه نويسنده اي كتابخانه گرد است! نويسنده اي كه درباره كودكي اش مي نويسد:" چيزي از آن دوران به ياد ندارم جز كتابخانه پدرم."هنوز دو مقاله او را درباره عطار و هزار و يك شب، بهترين مقاله هايي مي دانم كه در زمينه ادبيات و فرهنگ ايران نوشته شده اند. بورخس كي به جاي كتابخانه گردي، ايران گردي كرده اند كه ما خبر نداريم؟ كالوينو كي به ايران آمده كه آن مقاله عجيب و غريب را درباره خمسه نظامي مي نويسد؟
يوسف عزيز لطف كرد و مرا هم به اين جلسه دعوت كرد كه خدا را شكر نتوانستم بروم. توهم و بيماري مسري موفقيت، بدجوري بيداد مي كند.
