۲۳ دی ۱۳۸۶

دستم به دامنت عزرائيل

همه چيز با مرگ قيصر شروع شد، قيصر كه رفت پشت سرش ابراهيم رزم آرا و تيرداد نصري هم در غربت مردند. علي نسيمي شاعر و روزنامه نگار شيرازي هم جاده را براي 30 ساله ها باز كرد. مهران قاسمي دعوت شد، چيستا يثربي براي نفس كشيدن به بيمارستان پناه برد، ماركز وصيت نامه نوشت، ساراماگو به اغما رفت، احمد عاشورپور براي مرگ ترانه خواند، جعفر شهيدي سر كلاس حاضر نشد، حميد عاملي پايان هزار و يك شب را تعبير كرد، اكبر رادي... خداي من فرزان سجودي هم بد حال است
همه چيز با مرگ آتشي شروع شد، آتشي كه رفت دكترها خواندن و نوشتن را هم براي عبدالعلي دستغيب قدقن كردند، پاورتي مرد، گوش هاي بهبهاني نشنيد، قلب ملاقلي پور از تپيدن ايستاد، حنجره ناصر عبدالهي از خواندن
جناب عزرائيل! دستم به دامانت، محض رضاي خدا به دستيارانت عزازيل و ممون هم بگو به خدا من كوچكترين نسبتي را با اين جماعت انكار مي كنم. بنده نزول خورم، مدركم را با پول خريده ام، برج دارم، رشوه بگيرم، اهل زد و بند حزبي ام، آدم فروشم... بازهم بگويم

تصويري از سرگرداني ميش ها و قوچ هاي ارمني

برف و بوران در بيجار هيچ وقت بي سابقه نيست، شهري كه گويي تكه اي از سيبري است اما امسال نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه قوچ ها و ميش هاي ارمني را هم كلافه كرده است. عكس زيباي دوست عزبز جمشيد فرجوند سرگرداني رمه را در جست و جوي غذا نشان مي دهد

۲۲ دی ۱۳۸۶

ني زن توفيق، به عشق ايران سرود و به عشق ايران نواخت


خواندن اشعار" ني زن توفيق" يكي از چهره هاي برجسته شعر ترك براي ما فارس زبان ها همان قدر راحت است كه براي يك شهروند استانبولي. وي كه به عشق مولانا فارسي را بي هيچ آموزگاري آموخت چنان تحت تاثير شعر ايران قرار گرفت كه گاه تركيباتي از شعر بيدل دهلوي را هم در آثار او مي توان يافت
ني زن توفيق سال 1879 به دنيا آمد و در سال 1953 در استانبول از دنيا رفت. پدرش ني زني آماتور بود اما همين هنر پدر انگيزه اي شد تا او با علاقه اي وصف ناشدني ني زني را بياموزد. پس از آن به آموختن فارسي همت گمارد و چنان پيشرت كرد كه به راحتي حرف مي زد، مي خواند و مي نوشت
مدت ها در مولوي خانه هاي شهرهاي مختلف به سر برد و درنهايت به طريقت بكتاش درآمد و درويش حاجي بكتاش شد
هيچ گاه عضو يك گروه موسيقي نبود اما صداي ني او در سراسر تركيه پيچيد و اشعارش با درون مايه هاي ديني، عرفاني و سياسي مقبوليت عام پيدا كرد
ني زن زباني كلاسيك دارد و پس از " اشرف" و " عاكيف" سومين و بزرگ ترين شاعر تمثيل پرداز تركيه به شمار مي رود.مجموعه اشعار وي عبارتند از
هيچ 1919 عذاب مقدس ( نام كتاب به عينه فارسي است) 1949 و آهنگ ها
ساز نهاوند، ساز سماع شهناز بوساليك، پلاك سنگي و
تركيبات فارسي شعر زير كه در بحر رمل مخبون مثمن مقصور سروده شده، علامتگذاري و دو بند اول را تحت اللفظي ترجمه مي كنم. با توجه به ترجمه اين دو بند و تركيبات فارسي مي توانيد بقيه شعر را ترجمه كنيد

Geçer
Izdırabın sonu yok sanma , bu alemde geçer
Ömr-i fani gibidir , gün de geçer , dem de geçer
Gam karar eyliyemez hande-i hurrem de geçer
Devr-i şadi de geçer , gussa-i matem de geçer
Gece gündüz yok olur , an-ı dem adem de geçer

Bu tecelli-i hayat aşk ile büktü belimi
Çağlıyan göz yaşı mı , yoksa ki hicran seli mi
İnleyen saz-ı kazanın acaba bam teli mi
Çevrilir dest-i kaderle bu şu'unun filimi
Ney susar , mey dökülür , gulgule-i Cem de geçer

İbret aldın , okudunsa şu yaman dünyadan
Nefsini kurtara gör masyad-ı mafihadan
Niyyet-i hilkatı bul aşk-ı cihan aradan
Önü yokdan , sonu boktan , bu kuru da'vadan
Utanır gayret-i gufranla cehennem de geçer

Ne şeriat , ne tariykat , ne hakiykat , ne türe
Süremez hükmünü bunlar yaşadıkça bu küre
Cahilin korku kokan defterini Tanrı düre
Ma'rifet mahkemesinde verilen hükme göre
Cennet iflas eder , efsane-i Adem de geçer

Serseri Neyzen'in aşkınla kulak ver sözüne
Girmemiştir bu avalim , bu bedyi' gözüne
Cehlinin kudreti baktırmadı kendi özüne
Pir olur sakiy-i gül çehre bakılmaz yüzüne
Hak olur pir-i mugan , sohbet-i hemdem de geçer

ترجمه عبارات
اضطراب، عالم، عمر فاني، دم، غم، قرار، خنده خرم، دور شادي، غصه و غم، آن دمادم، تجلي حيات، سيل هجران، ساز قضا، بم، دست كدر( كدورت) ني، مي، غلغله غم، معصيت مافي ها، نيت خلقت، عشق جهان، غيرت غفران، شريعت، طريقت، حقيقت، كره، جاهل، دفتر، محكمه معرفت، افسانه آدم، سرسري، عوالم، قدرت جهل، پير، گلچهره، حق، پير مغان، صحبت همدم

ترجمه دو بند اول شعر
به پايان اضطراب نينديش، جهان مي گذرد
عمر فاني است، روزگار و دم مي گذرد
غم ماندگار نيست، خنده خرم مي گذرد
دور شادي گذراست، غصه و ماتم گذراست
شب و روز نابود مي شود، آن دمادم مي گذرد

عشق و تجلي حيات كمرم را شكست
اين آب چشم هاست يا سيل هجران است
آيا اين نواي بم ساز تقدير است
داستان فيلمي است كه به دست سياه غم برعكس شده
ني آرام مي گيرد، مي جاري نمي شود، غلغله غم مي گذرد

۱۹ دی ۱۳۸۶

آنچه بايد از موسيقي شعر بدانيم

با عرض پوزش از خوانندگان حرفه اي شعر اين پست را براي استفاده دوستاني مي نويسم كه آشنايي اندكي با موسيقي شعر دارند و باز هم به خاطر لحن آموزشي نوشته ام معذرت مي خواهم. انگيزه نوشتن هم كامنتي است كه دوستي در پست قبلي برايم گذاشته بود و گفته بود بيتي را اشتباه نوشته ام. به زعم ايشان بيت بايد اينگونه نوشته مي شد
سحر آمدم نبودي به شكار رفته بودي
تو كه سگ" برده" بودي به چه كار رفته بودي
راستي چقدر از موسيقي شعر مي دانيم. من گاه خوانندگان پيگير و گاه شاعراني ديده ام كه هنوز موسيقي شعر را نمي شناسند. قاعدتا قصد من آموزش و حل وفصل كردن مشكل نيست اما مي خواهم توصيه كنم در هر مقطعي از شناخت شعر هستيم، بار ديگر برگرديم و موسيقي را مرور كنيم
انواع موسيقي شعر
دكتر شفيعي كدكني موسيقي شعر را به دو بخش الف: بيروني ب: دروني، تقسيم كرده اند كه منظور از موسيقي بيروني همان عروض و منظور از موسيقي دروني، هارموني كلمات است كه در شعر سپيد كاربرد فراواني دارد. راستي آيا تفاوتهاي شعر نيمايي و سپيد را بر اساس وزن تشخيص مي دهيد؟ من سعي مي كنم در مورد هر دو بخش موسيقي بيروني و دروني به شكلي خلاصه و مفيد بنويسم
موسيقي بيروني
موسيقي بيروني، قالب هاي از پيش تعيين شده اي است كه بايد شعر خود را با آنها مطابقت دهد. به اين قالب ها در علم عروض بحر گفته مي شود. ادامه