بي گمان رابطه عاشق با معشوق در شعر تابعي از شخصيت شاعر است اما حوادث فراگير اجتماعي و تاثير آن را نمي توان ناديده گرفت. در دوره فردوسي هنوز بزرگي و بزرگ منشي ايراني زنده است و طبيعي است وقتي بيژن پسر گيو پهلوان، منيژه دختر افراسياب را مي بيند، اينگونه توصيف كند
مگر خاست اندر جهان رستخيز
كه بفروختي آتش مهر تيز
بگويش كه تو مردمي يا پري
بدين جشنگه برهمي بگذري
نديديم هرگز چو تو ماهروي
چه نامي تو و از كجايي بگوي
و نمونه اي از برخورد معشوقه با عاشق : وقتي رستم به خوابگاه مي رود و تهمينه را بالاي سر خويش مي يابد از او مي پرسد كيستي كه اين همه زيبايي. در پاسخ تهمينه كه هنوز ابتداي آشنايي است، چند نكته زيبا نهفته است، اينكه او آوازه رستم را شنيده و دوستش مي دارد. به زيبايي و نژاد خويش فخر مي ورزد و بلافاصله رستم را اطمينان مي دهد كه دختري پاك است و براي او پاك خواهد ماند. ادامه
مگر خاست اندر جهان رستخيز
كه بفروختي آتش مهر تيز
بگويش كه تو مردمي يا پري
بدين جشنگه برهمي بگذري
نديديم هرگز چو تو ماهروي
چه نامي تو و از كجايي بگوي
و نمونه اي از برخورد معشوقه با عاشق : وقتي رستم به خوابگاه مي رود و تهمينه را بالاي سر خويش مي يابد از او مي پرسد كيستي كه اين همه زيبايي. در پاسخ تهمينه كه هنوز ابتداي آشنايي است، چند نكته زيبا نهفته است، اينكه او آوازه رستم را شنيده و دوستش مي دارد. به زيبايي و نژاد خويش فخر مي ورزد و بلافاصله رستم را اطمينان مي دهد كه دختري پاك است و براي او پاك خواهد ماند. ادامه

