۱۶ دی ۱۳۸۶

معشوقكان شعر

بي گمان رابطه عاشق با معشوق در شعر تابعي از شخصيت شاعر است اما حوادث فراگير اجتماعي و تاثير آن را نمي توان ناديده گرفت. در دوره فردوسي هنوز بزرگي و بزرگ منشي ايراني زنده است و طبيعي است وقتي بيژن پسر گيو پهلوان، منيژه دختر افراسياب را مي بيند، اينگونه توصيف كند
مگر خاست اندر جهان رستخيز
كه بفروختي آتش مهر تيز
بگويش كه تو مردمي يا پري
بدين جشنگه برهمي بگذري
نديديم هرگز چو تو ماهروي
چه نامي تو و از كجايي بگوي
و نمونه اي از برخورد معشوقه با عاشق : وقتي رستم به خوابگاه مي رود و تهمينه را بالاي سر خويش مي يابد از او مي پرسد كيستي كه اين همه زيبايي. در پاسخ تهمينه كه هنوز ابتداي آشنايي است، چند نكته زيبا نهفته است، اينكه او آوازه رستم را شنيده و دوستش مي دارد. به زيبايي و نژاد خويش فخر مي ورزد و بلافاصله رستم را اطمينان مي دهد كه دختري پاك است و براي او پاك خواهد ماند. ادامه

۱۳ دی ۱۳۸۶

رواج مهمل نويسي انقلابي در وبلاگ

زماني پادشاهي به شاعرش گفت بايد هزار بيت شعر بگويي كه بي معني باشد. در عوض هر بيت بي معني سكه اي زر به تو دهم و در هر بيت معنايي بيابم دنداني از تو كشم. شاعر هزار بيت بي معني سرود و هزار سكه زر ستاند
چراغ بوريا دروازه دارد
كليدش غصه اندازه دارد
مدتي است فكر مي كنم برخي كه مهمل و بي معني مي نويسند از چه كسي اميد سكه زر دارند. دردناك اينكه بگويند هيچ كس
در برابر آينه مي ايستم، تمام قد به پس پليسه هاي پليته پليته شده ذهن هزار توي كژ مدار خويش مي نگرم كه ياراي زيستن را از قامت قدار بند جانيان در بند، روشنانه در رقص است و اي بسا دررفت و شد بي ضرباهنگ تغافل جاني تازه كند. اي مرگ مهراس و در برم گير كه خسته از خصايص خون ريز در بستر ديالكتيكي آگران دسمال شده اجتماعي بيمار كه جنگ ميان سنتزها به فراشد تزها و آنتي تزها، مي انجامد، خمودگي رواني ليبراليستي و ايدئاليستي به سمت نوعي دگماتيسم نقاب دار حركت مي كند كه نتيجه اش اومانيسم عقيم در ذهنيتي غير پوزيتيويستي و پراگماتيستي است به قول مالروي عزيز برخيزيد كه به يغما رفت. شما اي پستو نشينان انديشه كجاييد كه در خيابان هاي شهر سر برادران تان را به سينه مي گذارند و تاريخ تان را چون كشته در جوي هاي شهر روانه خوني تازه ( جمله تمام نمي شه فعل بذارم) در رگ هاي خوش خوابان خوابيده در توهم و بي زاري برخيزانندگانانند: دل تنگم/ دلم تنگ است از اين نامرادي ها/ كسي به من محل نمي گذارد چرا/ چرا آخر قصه رسيد به اينجا/ اي گنجشك كه هر شب روي ايوان ما مي آيي چرا/ كلاغ كه رفت/ گنجشك هم رفت/ در خيابان تنهايي/ به تير برق تكيه زدم/ تيك تيك / و از هم گسست آخر و انجام پس پليته هاي ذهن كژ مدار
راست گفته بود استانيسلاويسكي كه بايد ديوار چهارم را فرو ريخت و از برشت و كرگدن هايش گذشت. آخ منو پرويز چقدر خاك صحنه خورديم

۱۲ دی ۱۳۸۶

تركيه نويسندگان كرد را به رسميت شناخت


موسسه فرهنگي "تاي روژ"در يك اقدام بي سابقه، به طور رسمي كنگره داستان دو زبانه تركي – كردي با عنوان" صلح و برادري" را درتركيه برگزار مي كند
در اين اقدام بي نظير بنا به توافقات صورت گرفته، داستان هاي كردي مي توانند بدون ترجمه و با زبان اصلي در مسابقه شركت كنند و تنها شرط حضور براي اين داستان ها، نگارش به گويش كرمانجي – گويش اكراد تركيه- ذكر شده است
همچنين در اين مسابقه بزرگ محدوديتي براي نويسندگان ترك و كرد خارج از كشور كه بخشي از مخالفان حكومت تركيه را تشكيل مي دهند نيز در نظر گرفته نشده است
در خبر منتشر شده از سوي خبرگزاري فرهنگي آنتولوژي آمده است، جوايز نفرات برگزيده در مراسم باشكوهي اهدا و آثار راه يافته به بخش نهايي از سوي انتشارات "تاي روژ"منتشر خواهد شد

چرند و پرند

امروز به ياد تونل هاي برف در كوچه پس كوچه هاي نقاره كوب گروس تا مترو پياده رفتم
فكر كنم فهميده ام چطور بايد نوشت. فصل دوم "نسترن هاي سفيد" را دوباره نويسي مي كنم
احساس مي كنم دريچه هاي ذهن و روح مردم تهران براي درك مفاهيم و زيبايي ها در حال بسته شدن است. اين را امروز توي مترو فهميدم
امروز صبح درختچه هاي زالزالك پياده رو شرق مصلا را ديدم كه در برف گم شده بودند
بعد از صبحانه دوم يعني چاي و بيسكويت ساقه طلايي كرم دار رفتم روي راه پله كه سيگار بكشم. رسول اصغري توي ذهنم بود. نمي دانم چرا به اين نتيجه رسيدم كه براي زندگي تركيه بهتر از فرانسه است
يكي از همكلاسي هاي شهيد بخارايي زنگ زد و گفت خاطراتش را برايم مي فرستد
حرف هاي ديشب دبيركل گزينش كشور تمام ذهنيتم را نسبت به اين مسئله تغيير داد
صبح كه از پله هاي آپارتمان پايين مي آمدم، ديدم چقدر زنم را دوست دارم
ديروز خواهر دوقلوي مادر بزرگ پدري ام مرد. اسمش گل نسا بود. گادامر راست گفته كه ما فقط يك اسميم، يك استعاره
ديشب دوهزار تومان به هيئت سر كوچه كمك كردم
دلم براي قطبي بيچاره مي سوزد. اين پيروزي هم كار ديگري ندارد جز خراب كردن مربي هاي بزرگ. آري هان، دنيزلي و حالا هم قطبي. خون من مثل قورباغه آبيه اما عاشق مربي هاي سرخم
ضبط ديويدي خريده ام خفن
راستي اون چهارده نفر امروز اعدام شدند يا نه
اين ساركوزي هم خوشحاله ها