۰۲ مرداد ۱۳۸۶

دستم را بگیر

دستم را مي فشاری
واژه مي چکد
شعر مي ریزد
دستت را مي فشارم
پنج شيشه عطر
مي شکند در دستم

لطیف هلمت شاعر کرد عراقی

به هم که می رسیم سه نفریم

به هم كه مي رسيم سه نفريم
من و تو و بوسه
از هم كه جدا مي شويم چهار نفريم
تو و تنهايي
من و اندوه

شعري از لطيف هلمت شاعر كرد عراقي و ترجمه اي شفاهي ميان افروختن دو سيگار

شعری از پیر سلطان آبدال

نام اصلي پير سلطان آبدال، حيدر است اما اطلاع دقيقي از زندگاني وي در دست نيست. سال هاي تولد و مرگش را 1551 – 1547 و نيز 1590 – 1587 تخمين مي زنند.

آنچه روشن است اين است كه پير سلطان آبدال علوي مذهب بوده، جان خود را بر سر اعتقادش گذاشته و به دستور "خضر پاشا" حاكم سيواس به جرم درآميختن با مذهب ايرانيان به دار آويخته شده است.

اشعار پير سلطان آبدال از تاثيرگذارترين آثار كلاسيك تركيه است و عشق و عرفان در آن موج مي زند. نام پير سلطان آبدال در كنار حاجي بكتاش و البته حافظ در سروده هاي ترانه سرايان بسيار تكرار شده است.



برف اين كوهها آب نمي شود امسال
"باد صبا"يي مي وزد گاه به گاه
تركمن قصد ييلاق و كوچ ندارد انگار
با طايفه اي كه ديگر از هم گسيخته است

جاري مي شوم همچون"قزل ايرماق"
پل هاي روي سينه ام را خراب مي كنم
مي رسم به باغ آهوي پري وشم
گل ها چه پژمرده اند و پراكنده

دستم نمي رود كه چيده باشم گلي از او
زبان را ناي پرسيدن حال بيمارش نيست
مي خواهم بپرسم ، حرف بزنم اما
پاره مي شود تار و سامان نمي گيرد ساز

پير سلطانم و بنده آفريده اند مرا
آيا مرگ من اكنون در دستان پاشاي ظالم است
محبوبم گفته است بيا
خواهم رفت اما راهها از هم گسيخته اند

یک کتاب عجیب

يكي از عجيب ترين كتاب هاي عمرم را همين دو دقيقه پيش خواندم و تمام كردم. تعجب نكنيد خواندن اين كتاب بيش از دو دقيقه طول نمي كشد." راه شهيد" اثر آلفرد نواستاريان كه از ارامنه كشورمان هستند در 8 صفحه و در قطع رقعي چاپ و آخرين روزهاي اسفند 85 روانه بازار شده است. اين كتاب در برگيرنده 5 غزل و يك شعر نو است كه البته تفكيك آنها به دليل ضعف تكنيك امكان پذير نيست.
اگر از 4 صفحه فهرست تقديم نامه و... بگذريم در واقع 4 صفحه ديگر از كتاب باقي مي ماند كه به اشعار اختصاص پيدا كرده است. شاعر اثر خود را به شهيد آويني تقديم كرده كه در زير يك چهارم كل آن را با هم مطالعه مي كنيم:
اگر مهر شهيد در نظرم نبود
همه افعالم منقبض بود امروز
گر مهر شهيد در وجودم نبود
همه آمالم به فنا بود امروز
گر مهر شهيد در افكارم نبود
همه راه هايم به بي راهه بود امروز
گر مهر شهيد در تار و پودم نبود
همه آرزوهايم به مانند گلي پژمرده بود امروز
گر مهر شهيد در شهر پاكم نبود
همه زيبايي هاي رخسارم به فنا بود امروز
گر مهر شهيد در چهره هاي ما نبود
همه آرامش هاي درونم در التهاب بود امروز