رفت و آمدهاي زماني بل هم ميان زمان روايت و زمان اتفاق كه بسيار نرم صورت مي گيرد، از جمله نكات جالب شيوه اوست. بل هيچ اصراري ندارد كه تكنيكش را توي چشم مخاطب بكند. او از مرحله تكنيك گذشته و اين چيزي است كه ادبيات ما سخت محتاج آن است:
"درست شنبه ها و يكشنبه ها كه شوهرها سركار نمي روند، براي سر درآوردن از كيفييت و طرز كار ماشين هاي گران قيمت، با آنها ور مي روند و من پاي تلفن مي نشينم و منتظر زنگ تلفنم كه اغلب مرا به مكاني دور افتاده در حومه شهر مي كشاند. همين كه وارد خانه مي شوم، بوي سوختگي كليدها يا سيم هايي را كه اتصال كرده اند، مي شنوم و يا چشمم به ماشين هاي لباس شويي مي افتد كه مثل كارتون از آنها كف صابون بيرون زده. شوهر دمغ را مي بينم و زن هاي گريان را كه يكي از چند دكمه اي را كه بايد مي زدند، فراموش كرده اند يا يكي را دوبار زده اند؛ آن وقت است كه از حالت بي اعتنايي خودم درحالي كه جعبه ابزارم را باز مي كنم، كيف مي كنم. با قيافه اي حق به جانب خسارت را برآورد مي كنم، آرام دكمه ها، اهرم ها و رابط ها را تنظيم مي كنم و درحالي كه پودرهاي لباس شويي را طبق قاعده با هم مخلوط مي كنم، دوباره طرز كار دستگاه را با صميميت و لبخند براي شان توضيح مي دهم، بعد دستگاه را روشن مي كنم و درحالي كه دست هايم را مي شويم، مودبانه به حرف هاي غيرمتخصصانه مرد خانه گوش مي دهم كه از اينكه دانش فني اش جدي گرفته شده، احساس رضايت مي كند. بعد وقتي صورت حساب ساعت كار و مسافت طي شده را مي دهم امضا مي كنند، اغلب با دقت به آن نگاه نمي كنند و من با خونسردي سوار اتومبيلم مي شوم و به طرف مقصد بعدي حركت مي كنم."
نان آن سال ها - هاينريش بل - سيامك گلشيري - نقش خورشيد


