18 February 2008

حقيقت هميشه مه آلود است

بعضي ها تلگرافي حرف مي زنند مثل نمايشنامه هاي پينتر
اين مدت چطور گذشت؟
سخت.
چطور؟
مثل هميشه.
چرا؟
زندگيه ديگه.
در برخورد با اين تيپ آدم ها بايد يك گفت و گو كننده حرفه اي باشيد وگرنه سر سوال دوم دستتان خالي مي ماند.
بعضي ها وراجند مثل نمايشنامه هاي بكت ادامه

15 February 2008

ادبيات دفاع مقدس تركيه در ترانه هاي باريش مانچو

هاوادا بولوت يوك بو نه دوماندر
ماحله ده اولئن يوك بو نه فيگاندر
شو يمن اللري نه ده ياماندر
"آنو" يمندير، گولو چمندير
گيدئن گلمييور، آجپ نه دندير
بوراسي "موشتور"، يولو يوكوشتور
گيدئن گلمييور، آجپ نه ايشتير
كشلانن اونونده ئاسكر سسي وار
باكئن چانتاسندا، آجپ نه سي وار
بير چيفت كوندورايلا، بيرده فه سي وار
ترجمه

13 February 2008

ادبيات زير زميني و افق دلالت هاي معنا شناسيك در مترو

مترو تنها وعده گاه ملاقات اجباري شمال شهري ها و جنوب شهري ها نيست، اين غول آهنين كه مثل مار در دالان هاي تاريك زير زمين مي لغزد در حال تغيير ادبيات شهري ماست. لابد اطلاع داريد كه چند وقتي است "نكست استيشن" هم به" ايستگاه بعدي" اضافه شده و كلي موجب مطالعات نشانه شناسيك و هرمنوتيكي مسافران شده است:
مردي با دندان هاي عاريه لق و لوق كه خوب كلمه ها را در دهان نمي چرخاند مي گويد: خدارو شكرش كه بين المللي شديم نشت تش تيشن شوش ادامه

09 February 2008

رابرت وينر منم

هر بار كه به سراغ سالينجر مي روم ديوانه مي شوم، اولين فكري كه به سرم مي زند اين است كه وبلاگم را در يك چشم به هم زدن حذف كنم. به قول بچه هاي امروزي بتركونم. بعد تمام دست نوشته ها و چرك نويس ها را پاره كنم و بريزم توي سطل زباله و خلاصه اينكه از دست همه چيز راحت شوم: شعرها، ترجمه ها، گزارش ها. بعد برگردم و از اول شروع كنم مثلا اينكه چند جور راوي داريم و يا حتي عقب تر مثلا "را" نشانه مفعول بي واسطه است و يا چيزهايي شبيه همين. از خودم قول گرفته بودم ديگر سراغش نروم، نشد. به قول خود سالينجر براي هر تصميمي بيش از يك دليل لازم است و من براي نخواندن كتاب هايش تنها يك دليل داشتم: وقتي مي خوانم ديوانه مي شوم اما اين به تنهايي نه دليل خوبي است و نه اكتفا مي كند. ادامه

03 February 2008

لانه اي براي بادها

چند روز پيش يكي از دوستان زنگ زد و گفت به مناسبت صدمين سالگرد نفت در ايران 50 تا گفت و گو مي خواهد – چيزي شبيه سري دوزي – گفتم بدون اسم، هر گفت و گو 200 تومان، هماهنگي با شما، شب توي دفتر روابط عمومي نمي خوابم، هتل تر تميز و سفر خارج از تهران هم فقط هواپيما. تقريبا دوست داشتم قضيه به شكلي حرفه اي كنسل بشه
تا صد و اندي پذيرفت همراه با تمام شرايط و پرداخت قبل از عيد با قرارداد. گفتم يك كلام 200 تومان. كار خوب مي خواي 10 ميليون بيا بالا! نيامد بالا و تمام
شب كه آماده رفتن به خانه شدم يكي ديگر از دوستان قديم زنگ زد: " محمد دستم به دامنت دارم بدبخت مي شم، دفترچه هاي بانك... رو گرفتم، حالا هيچ چاپخونه اي قبول نمي كنه منگنه بزنه، شب عيده بهونه مي آرن. قرارداد دارم اگه سر وقت تحويل ندم 10 ميليون بايد بيام بالا" گفتم مرد حسابي مگه من گارگر چاپخونم كه ياد ما كردي؟ خنديد و گفت نمي دونم چرا اما فقط كار خودته ممد تراكتور! خلاصه همان شب يك وانت دفترچه با يك منگنه اهرمي به منزل رسيد. تازه داغ كرده بودم و رفته بودم روي هزارتا كه رسول يونان زنگ زد
هه ندير؟ سيزل ليرسان
هيچي بابا دارم سبزي پاك مي كنم
اده تورك لرين آبروسونو آپارمياسان
هميشه سر موقع سر و كله اش پيدا مي شود: وقتي حوصله هيچ كس را نداري، وقتي از وحشت پنجشنبه عصر به در و ديوار مي كوبي، وقتي دلمرده اي، وقتي شماره هاي تلفن را يكي يكي چك مي كني تا ببيني چه كسي قرار ندارد، برويد گم شويد در كتابفروشي هاي انقلاب، وقتي مي خواهي يك وانت بار دفترچه منگنه كني. ادامه مطلب

02 February 2008

چرا در نوشته هاي ما سنگ روي سنگ بند نمي شود/9

پست مدرن يعني چه؟ شعري كه بر مبناي پست مدرنيسم شكل مي گيرد چگونه شعري است و بالاخره اينكه گزاره هاي آشنايي زدوده شده در اين شعر چگونه گزاره هايي است
يك تعريف عاميانه از پست مدرنيسم: مدرنيسم چيزي است كه با سنت مي جنگد و پست مدرنيسم با مدرنيسم پس پست مدرنيسم به سنت نزديكتر است و چون اين شيوه انديشه دشمن دشمن ماست در واقع دوست ماست. حال ادبياتي كه بر اين شيوه تفكر بنيان گذاشته مي شود از آبشخور سنت، ادبيات عاميانه، كلاسيك و... بهره مي برد. ادامه مطلب