۲۹ بهمن ۱۳۸۶

حقيقت هميشه مه آلود است

بعضي ها تلگرافي حرف مي زنند مثل نمايشنامه هاي پينتر
اين مدت چطور گذشت؟
سخت.
چطور؟
مثل هميشه.
چرا؟
زندگيه ديگه.
در برخورد با اين تيپ آدم ها بايد يك گفت و گو كننده حرفه اي باشيد وگرنه سر سوال دوم دستتان خالي مي ماند.
بعضي ها وراجند مثل نمايشنامه هاي بكت ادامه

۲۶ بهمن ۱۳۸۶

ادبيات دفاع مقدس تركيه در ترانه هاي باريش مانچو

هاوادا بولوت يوك بو نه دوماندر
ماحله ده اولئن يوك بو نه فيگاندر
شو يمن اللري نه ده ياماندر
"آنو" يمندير، گولو چمندير
گيدئن گلمييور، آجپ نه دندير
بوراسي "موشتور"، يولو يوكوشتور
گيدئن گلمييور، آجپ نه ايشتير
كشلانن اونونده ئاسكر سسي وار
باكئن چانتاسندا، آجپ نه سي وار
بير چيفت كوندورايلا، بيرده فه سي وار
ترجمه

۲۴ بهمن ۱۳۸۶

ادبيات زير زميني و افق دلالت هاي معنا شناسيك در مترو

مترو تنها وعده گاه ملاقات اجباري شمال شهري ها و جنوب شهري ها نيست، اين غول آهنين كه مثل مار در دالان هاي تاريك زير زمين مي لغزد در حال تغيير ادبيات شهري ماست. لابد اطلاع داريد كه چند وقتي است "نكست استيشن" هم به" ايستگاه بعدي" اضافه شده و كلي موجب مطالعات نشانه شناسيك و هرمنوتيكي مسافران شده است:
مردي با دندان هاي عاريه لق و لوق كه خوب كلمه ها را در دهان نمي چرخاند مي گويد: خدارو شكرش كه بين المللي شديم نشت تش تيشن شوش ادامه

۲۰ بهمن ۱۳۸۶

رابرت وينر منم

هر بار كه به سراغ سالينجر مي روم ديوانه مي شوم، اولين فكري كه به سرم مي زند اين است كه وبلاگم را در يك چشم به هم زدن حذف كنم. به قول بچه هاي امروزي بتركونم. بعد تمام دست نوشته ها و چرك نويس ها را پاره كنم و بريزم توي سطل زباله و خلاصه اينكه از دست همه چيز راحت شوم: شعرها، ترجمه ها، گزارش ها. بعد برگردم و از اول شروع كنم مثلا اينكه چند جور راوي داريم و يا حتي عقب تر مثلا "را" نشانه مفعول بي واسطه است و يا چيزهايي شبيه همين. از خودم قول گرفته بودم ديگر سراغش نروم، نشد. به قول خود سالينجر براي هر تصميمي بيش از يك دليل لازم است و من براي نخواندن كتاب هايش تنها يك دليل داشتم: وقتي مي خوانم ديوانه مي شوم اما اين به تنهايي نه دليل خوبي است و نه اكتفا مي كند. ادامه